قربانی کردن برای رستگاری کلمهجدالِ «عقل معاش» و «عقل سرخ»

یادداشت مدیرمسئول: هادی بحرانی
روزنامهنگار و عضو انجمن روابطعمومی ایران
یادداشت- شایوردنیوز/در میانهی هیاهوی چاپخانهها و در سکوتِ اتاقهای خبر، هر روز آیینی برگزار میشود که کمتر چشمی قادر به دیدن آن است؛ آیینی که نه بر تقویم، که بر جانِ نویسنده نقش میبندد. این آیین، چیزی نیست جز «عید قربانِ کلمات»؛ لحظهای که روزنامهنگار میان دو راهیِ بقا و حقیقت، مجبور به انتخاب میشود.
«عقل معاش»، صدایِ واقعگرایی است. همان صدایی که از امنیتِ شغلی، تیراژ، آگهی و بقای نهادِ رسانه سخن میگوید. در دنیای امروز که رسانه به یک صنعت پیچیده تبدیل شده، نادیده گرفتن این عقل، به معنای انتحار است. عقل معاش به ما میگوید که برای تأثیرگذاری، ابتدا باید «بود». باید بود تا بتوان گفت. اما خطر دقیقاً از همینجا آغاز میشود؛ جایی که «بودن» به بهای «نگفتن» تمام شود.
در مقابل، «عقل سرخ» سهروردی ایستاده است؛ عقلی که ریشه در اشراق دارد و حقیقت را نه یک کالا، که یک رسالتِ استعلایی میبیند. عقل سرخ، همان نیروی محرکهای است که روزنامهنگار را وامیدارد تا از حاشیهی امنِ مصلحت خارج شود. این عقل، نه به تیراژ میاندیشد و نه به خوشآمدِ صاحبانِ قدرت و ثروت؛ او تنها در پیِ بازنماییِ آن حقیقتی است که در زیر آوارِ روایتهای رسمی دفن شده است.
تعامل سخت؛ زیستن در شکاف
واقعیتِ تلخ و در عین حال شریفِ حرفهی ما این است: این یک «تعامل سخت» است. روزنامهنگاری که میخواهد «حقیقت» (عقل سرخ) را بنویسد اما باید «امنیت شغلی» (عقل معاش) را هم حفظ کند، مدام در حال تجربه کردنِ یک قربانِ درونی است.
او هر روز باید بخشی از منافعِ معاشاندیشانهی خود، بخشی از عافیتطلبی و حتی بخشی از اعتبارِ کاذبِ خود را در پیشگاه حقیقت ذبح کند. این ذبح کردن، نه از سرِ بیچارگی، که کنشی است برای «انسان ماندن». چرا که اگر قلم صرفاً در خدمتِ معاش قرار گیرد، تبدیل به ابزاری برای «توجیه وضع موجود» میشود و کارکردِ قدسی خود را از دست میدهد.
قربانی کردن برای رستگاری کلمه
در فلسفه قربان، اسماعیلِ وجودِ ما همان چیزی است که بیش از همه به آن دلبستهایم. برای یک روزنامهنگار یا مدیر روابط عمومیِ هوشمند، این «اسماعیل» میتواند همان خوشنامیِ مصلحتآمیز یا امنیتِ اقتصادی باشد. اما عبور از این دلبستگی، تنها راهِ رسیدن به «آگاهیِ ناب» است.
ما در هر یادداشت، در هر گزارش و در هر موضعگیریِ حرفهای، تکهای از «خودِ معاشاندیش»مان را قربانی میکنیم تا «حقیقت» بتواند نفس بکشد. این پارادوکس، همانجایی است که حرفه را به هنر و هنر را به سلوک پیوند میزند.
نبرد میان عقل معاش و عقل سرخ، پایانی ندارد. اما اصالتِ یک فعالِ رسانهای نه در پیروزی مطلق یکی بر دیگری، بلکه در «صداقتِ این جدال» نهفته است. ما محکومیم به این تعامل سخت؛ محکومیم به اینکه هر روز بر گلویِ تعلقاتمان چاقو بگذاریم تا مبادا کلمه، در پایِ نان، ذبح شود. شاید بتوان دریافت علی شریعتی در خلوت خود و قلم چه زیبا گفت: «خدایا: مرا از این فاجعه پلید مصلحت پرستی که چون همه گیر شده است، وقاحتش از یاد رفته است و بیماری شده است که از فرط عمومیتش، هر کس از آن سالم مانده باشد بیمار می نماید مصون بدار، تا، به رعایت مصلحت، حقیقت را ذبح شرعی نکنم.»




