شرکتهای اقماری مس بر سر دوراهی شایستگی یا سهمخواهی سیاسی”دوئلهای اقلیمی در حیاطخلوت”

یادداشت مدیرمسئول: هادی بحرانی
روزنامهنگار و عضو انجمن روابطعمومی ایران
شایوردنیوز_یادداشت/صنعت مس ایران امروز در نقطهای از تاریخ خود ایستاده که هر تصمیم در آن، بازتابی فراتر از مرزهای جغرافیایی و اقلیمی دارد. در روزگاری که اسناد بالادستی شرکت ملی صنایع مس ایران و نقشهٔ راه حرکت به سوی «مدار آینده»، بر مدار نوآوری، افزایش راندمان، کاهش بهای تمامشده و تابآوری اقتصادی تعریف شده است، ساختار زنجیرهٔ تأمین و چابکی شرکتهای اقماری و تابعهبهویژه در حوزهٔ هلدینگ سرمایهگذاری صندوق بازنشستگی مساهمیتی دوچندان و حیاتی مییابد. اما واقعیتِ حاکم بر این شرکتها با آنچه در استراتژیهای کلان ترسیم میشود، شکافی ساختاری و نگرانکننده دارد.
شرکتهای اقماری در ادبیات نوین حکمرانی شرکتی (Corporate Governance)، بهمثابه بازوهای تخصصی و چابک برای تأمین روانِ نیازهای مجتمعهای عظیم صنعتی و پیشرانِ توسعه و خلق ارزش برای بازنشستگان تعریف میشوند. با این حال، مروری بر تاریخچهٔ تغییرات متوالی و ادواری در ترکیب هیأتمدیرهها و مدیران عامل این مجموعهها، پرده از یک آسیبِ مزمن برمیدارد: صندلیهای مدیریتی به غنائم سیاسی و جولانگاهی برای رزومهسازی نیروهای بیکارکرد تبدیل میشود.
وقتی نظام ارزیابی عملکرد (KPI) و سنجش شایستگیمحور جای خود را به بدهبستانهای محفلی بدهد، ساختار شرکتداری دچار همان وضعیتی میشود که جامعهشناسان آن را «عادیسازی ناهنجاری» مینامند؛ فاجعهای همهگیر در شرکتداری دولتی و شبهدولتی که به تعبیری، چون وقاحتش به دلیل فراگیری از یاد رفته، گویی هر سیستمی که از این تباهی مصون بماند، در چشم اهل سیاست غیرعادی و «بیمار» به نظر میرسد!
آسیب دیگر این سهمخواهیها، تحریف مفهوم مترقی «بومیگزینی» است. بیتردید، اولویتبخشی به نخبگان و ظرفیتهای مدیریتی بومی در مناطق همجوار با معادن و صنایع مس، یک ضرورت عقلانی، اخلاقی و مسئولیت اجتماعی است. اما تقلیل این مفهوم به یک «دوئل ژئوپلیتیک و اقلیمی» میان حوزههای انتخابی و شهرهایی چون رفسنجان، شهربابک، سیرجان و کرمان، زنگ خطری جدی برای توسعه متوازن است. رقابتی فرسایشی که با تحریک و مداخله برخی سیاسیون و نمایندگان، کرسیهای تصمیمگیری صنعتی را به ابزار نمایش قدرت محلی تبدیل کرده و اصل «اهلیت حرفهای» را به محاق میبرد.
امروز، صنعت مس بیش از هر زمان دیگری به مدیرانی نیاز دارد که فهم عمیقی از زنجیره ارزش، مدیریت هزینه و پارادایمهای آیندهنگرانه داشته باشند. عزلونصبهای بیضابطه، پیوستگی برنامهها را قطع کرده و شرکتهای تأمینکننده را از یک موجودیت اقتصادی پویا به پیمانکارانی لخت و پرهزینه بدل میسازد.
آنچه باید بر آن تاکید داشت، صیانت از سرمایههای شرکت ملی مس و حقوق سهامداران و بازنشستگان است که این امر مستلزم کوتاهکردن دست آمران سیاسی از چیدمان مدیریتی شرکتهای اقماری میباشد. وقت آن است که انتصابات بر اساس سنجههای دقیق کارشناسی، تخصصگرایی، کارآمدی و با نگاه به اسناد بالادستی ملی مس رقم بخورد؛ نه بر مدار خوشایند این یا آن چهرهٔ سیاسی. مس، پیشران اقتصاد ملی است؛ آن را با خطکشهای خُرد سیاسی کوچک نکنیم.




