اخبارایران و جهان

هاشمی، آیت‌الله زمینی

نویسنده: غلامرضا بنی اسدی/روزنامه‌نگار

شایوردنیوز/یادداشت_میهمان/هاشمی رفسنجانی را اگر بخواهیم در یک تعبیر کوتاه و گویا خلاصه کنیم، می‌توان او را «آیت‌اللهی زمینی» نامید، روحانیی که محکم بر زمین سیاست، اقتصاد و واقعیت‌های سخت اداره کشور ایستاده بود. او نه سیاست‌ورزی انتزاعی را می‌پسندید و نه دل‌خوش به آرمان‌هایی بلند پروازانه بود که در میدان عمل ترجمه‌پذیر نباشند. هاشمی، عملگرا و میدانی بود. آرمان‌هایش را نه در شعار که در نتیجه جست‌وجو می‌کرد و میدان‌داری را تنها زمانی ارزشمند می‌دانست که به دستاوردی ملموس برای ایران منجر شود. محور اصلی تصمیم‌سازی‌های هاشمی «محاسبه» بود اما نه صرفا«ً محاسبه نفس» به معنای اخلاق فردی، بلکه حساب‌وکتاب دقیق هزینه و فایده. او مدام می‌سنجید که چه کاری، در چه زمانی و در کدام نقطه، بیشترین آورده را برای کشور دارد و آیا سود ملی آن از هزینه‌هایش بیشتر است یا نه. این نگاه، هاشمی را از بسیاری از سیاستمداران هم‌عصرش متمایز می‌کرد چراکه او کشور را نه میدان آزمون احساسات بلکه عرصه تصمیم‌های سنگین و سنجیده می‌دید.

درک اقتصادی هاشمی نیز محدود به شاخص‌های کلی نبود. اگرچه به «تولید ناخالص داخلی» توجه داشت، اما هم‌زمان به «تولید خالص برای داخل» و تقویت بنیان‌های درونی اقتصاد نیز می‌اندیشید. توسعه از نظر او فقط افزایش اعداد در گزارش‌ها نبود، بلکه به معنای جان‌دار شدن تولید، اشتغال و توان ملی بود. شاید به همین دلیل است که از زبان افراد گوناگون، بارها شنیده‌ایم که در بازدید از نمایشگاه‌ها، طرح‌ها و مراکز صنعتی، با دقتی مثال‌زدنی به همه زوایا توجه می‌کرد اما این دقت وقتی با یک محصول یا توانمندی ایرانی روبه‌رو می‌شد، چند برابر می‌گردید.

هاشمی در برابر تولید ایرانی «ریز» می‌شد؛ پرسش‌های جزئی و پی‌درپی می‌پرسید، آن‌قدر دقیق که گاه یک نفر پاسخگو نبود و چند متخصص باید وارد گفت‌وگو می‌شدند. این کنجکاوی، نه از سر نمایش، که از باور عمیق به تقویت توان ملی ناشی می‌شد. او می‌خواست بداند این تولید چگونه شکل گرفته، چه موانعی دارد و چگونه می‌توان آن را پایدار و رقابت‌پذیر کرد.
اما شاید خصلت برتر مدیریتی آیت‌الله هاشمی، مهارت در «شنیدن» بود. او خوب می‌شنید و بهتر از آن، به حافظه می‌سپرد. پیگیری دقیق جزئیات در دیدارها و بازدیدهای بعدی، نشان می‌داد که شنیدن برایش یک رفتار تشریفاتی نیست بلکه بخشی از فرآیند تصمیم‌سازی است. این توانایی، از او مدیری می‌ساخت که به تجربه میدانی احترام می‌گذاشت. آیت‌الله این مهارت شنیدن را از مکتبِ نبوی «ارثِ پدری» داشت. رسول خدا چنان خوب می‌شنید که «هُوَ أُذُنٌ»‌ام گرفته بود.
هاشمی به «حشمت ملی» می‌اندیشید؛ همان‌گونه که امیرکبیر به کارهای بزرگ نظر داشت. آیت‌الله می‌دانست وطن با کارهای نمایشی زیبا می‌شود، اما ساخته و مستحکم نمی‌گردد. باور داشت که با «کاغذ دیواری» نمی‌توان دیوار بنا کرد، هرچند از زیباسازی و نقش رنگ و نما نیز غافل نبود. هاشمی شخصیتی توسعه‌یافته و «ذوابعاد» داشت که به‌قاعده، نقاط ضعف و ابهام هم دارد. نقاطی که باید با نقدی منصفانه و رو به آینده بررسی شوند، نقدی برای تاریخ و برای درس‌آموزی امروز و فردای مدیریت ایران. نقدی چنین می‌تواند یک «خدمت ملی» باشد. نقد- البته- در تندترین شکل خود با تخریب و توهین تفاوت ماهوی دارد. انقلابی هم اهل نقد است به جدی‌ترین شکل اما هرگز نمی‌تواند اهل تخریب باشد به هیچ شکل. همین!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا