
غلامرضا بنی اسدی/روزنامهنگار
شایوردنیوز_یادداشت/میافتیم و میشکنیم در جهان امروز. جهانی که آکنده است از اضطرابهای تازه. وفور اطلاعات اما کمبود حکمت. حضور صداهای بلند اما غیبت معنا. پیشرفت تکنولوژیک اما فرسودگی انسان. در چنین وضعیتی، بازگشت به الگوهای بزرگ تاریخ، اگر تنها صورتگرایی نباشد، میتواند راهی برای بازسازی زندگی باشد. یکی از این الگوها حضرت فاطمه زهرا (س) است، شخصیتی که در تقاطع تربیت، اجتماع و فرهنگ ایستاده و ظرفیت دارد که از یک «نام مقدس» به یک «سرمشق زیستپذیر» تبدیل شود.
مسئله آن است که ما معمولاً با الگوهایمان تشریفاتی رفتار میکنیم. آنان را میستاییم، دربارهشان مینویسیم و آیینهای یادبود برگزار میکنیم، اما کمتر میکوشیم نسخهای روزآمد از اندیشه و سلوکشان برای امروز و فردای خود تولید کنیم. درحالیکه دنیای مدرن ثابت کرده است که الگو زمانی معنا دارد که امکان تمرین داشته باشد. فاطمه زهرا (س) اگر در مقام «مکتب» فهمیده شود، دقیقاً همین امکان تمرین را در اختیار ما میگذارد.
در ساحت تربیت، مکتب فاطمی از درون آغاز میشود. معنویت در نگاه او حاشیه گرفتن از جهان نیست، توانایی مواجهه با جهان و مدیریت آن است. سادگی رفتارش، تنظیم رفتار در حقیقت دین است.
مسئولیتپذیریش نه سختگیری، بلکه بلوغ اخلاقی است. این همان حلقه مفقوده زندگی امروز ماست، معنویتی که بهجای بیحسی و انزوا، به انسان توان مقاومت، تصمیمگیری و امید میدهد. اگر امروز بخش بزرگی از بحرانهای روانی و اخلاقی ما از خلأ معنا و معنویت ناشی میشود، سلوک فاطمی نسخهای کمهزینه، عمیق و قابل اجرا و حیات بخش برای بازگشت به محوریت معنا یافتن است.
در عرصه اجتماعی، فاطمه (س) الگوی کمیابی از «کنشگری با کرامت» است. جهان سیاست، چه در گذشته و چه امروز، آکنده از هیجانهای بیریشه و کنشهای شتابزده است اما او در اوج بحرانهای سیاسی زمانهاش آنچنان حضور داشت که تاریخ- اگر بخواهد و حتی بکوشد- هم نمیتواند نادیدهاش بگیرد، و آنچنان کریمانه رفتار کرد که اخلاق سیاسی را از سطح نزاعهای خشک فراتر برد.
امروز که جامعه ایرانی در معرض تنشهای پیدرپی سیاسی و فرهنگی و اجتماعی است، این الگو یادآوری میکند که عدالت بدون اخلاق، به خشونتی جدید بدل میشود و کنشگری بدون خرد، به رادیکالیسمی تازه. مکتب فاطمی سیاستی را عرضه میکند که در آن خانواده هسته مسئولیت اجتماعی است، گفتار پاکیزه ابزار قدرت نرم است و کرامت انسانی معیار مشروعیت.
در حوزه فرهنگ نیز فاطمه زهرا (س) بیش از هر چیز حامل «زیبایی اخلاقی» است. فرهنگی که از زبان آغاز میشود؛ زبانی که در آن لطافت، استدلال و اقتداردر کنار یکدیگر مینشینند. اگر امروز شبکههای اجتماعی کارخانه تولید خشونت گفتاری شدهاند، و گفتوگو جای خود را به جدل داده است، سیره فاطمی الگویی برای بازسازی زیستجهان فرهنگی ماست، دانایی همراه با اخلاق، گفتارِ همراه با ادب، و اصالت ارزشهای انسانی در برابر طوفان ظاهرگرایی.
اما مهمتر از همه، نسبت ما با این مکتب است. نسبت درست، نسبت با «سرمشق» است نه تکرار تاریخی، نه اسطورهسازی، بلکه بازآفرینی. همان جمله دقیق «مشق را از سرمشق میتوان نیکو نوشت.» یعنی الگو زمانی قدرت دارد که در زندگی روزمره تمرین شود،در سبک مصرف، در نوع گفتوگو، در تربیت فرزندان، در مسئولیت اجتماعی، در حضور سیاسی و حتی در شیوه آرامزیستی. اگر سلوک فاطمی را نه یک خاطره مقدس، که یک مدل برای زیستن ببینیم، آنگاه میتوانیم زندگی ایرانی را از درون اصلاح کنیم آرامتر، اخلاقیتر، معنادارتر و انسانیتر. شاید زمان آن رسیده باشد که به جای تکرار نامها، تمرین معنا را آغاز کنیم.




