
به قلم روح الله خلیلی نژاد دکتری حقوق بین الملل
شایوردنیوز_یادداشت/برتری ایران نه تکبعدی، بلکه حاصل همافزایی چند مؤلفه کلیدی است: انسجام اجتماعی و حضور مؤثر مردم بهعنوان پشتوانه راهبردی، تثبیت سریع ساختار رهبری و تداوم ظرفیت تصمیمگیری، استمرار ضربات هدفمند به منافع و زیرساختهای حیاتی دشمن و بهرهگیری از گلوگاههای انرژی و تجارت جهانی بهعنوان اهرم فشار. این جابهجایی در سطح بازی، معادله جنگ را بهنحو محسوسی تغییر داده است.
در نظام بینالملل، تعهدات نه بر مبنای اراده حقوقی یا اخلاقی، بلکه بر پایه موازنه قدرت معنا مییابند. هر توافقی تنها تا زمانی اعتبار دارد که توازن قوا آن را پشتیبانی کند؛ با تغییر این توازن، تعهدات نیز عملاً کارکرد خود را از دست میدهند، از همین رو، جنگها اساساً ابزار بازتعریف موازنه قدرت هستند و این، طرف پیروز است که در نهایت، نهتنها نتیجه میدان نبرد، بلکه قواعد نظم پس از آن را نیز تعیین میکند.
چنین چارچوبی، طرح مباحثی نظیر «آتشبس» یا اخذ «تضمین» پیش از تثبیت برتری، نهتنها فاقد پشتوانه واقعی است، بلکه میتواند به توقف در نقطهای منجر شود که هنوز به تغییر پایدار موازنه قدرت نینجامیده است. تجربه آتش بس پس از جنگ ۱۲ روزه نشان میدهد که در فقدان تحمیل هزینههای قاطع و تغییر ملموس در موازنه، هرگونه تعهد از سوی طرف مقابل، ماهیتی تاکتیکی و موقتی خواهد داشت و بهسرعت قابل نقض است. چه بسا اگر ایران در انتهای جنگ ۱۲ روزه آتش بس را نمیپذیرفت و جبهه نبرد را در همین ابعاد کنونی تعریف و آفند میکرد، خیلی از اتفاقات نمیافتاد.
منطق راهبردی وضعیت کنونی اقتضا میکند که اهداف ایران با صراحت و در سطحی تعریف شوند که ریشههای بازتولید تهدید را هدف قرار دهد. در این چارچوب، پایان حضور نظامی آمریکا در منطقه بهعنوان یک هدف محوری قابل طرح است؛ چراکه تداوم این حضور، بستر ساختاری استمرار ناامنی و مداخله را فراهم میسازد. خروج آمریکا از منطقه، نه صرفاً یک مطالبه سیاسی، بلکه پیششرط شکلگیری نظمی جدید در خاورمیانه است؛ نظمی که در آن، قواعد بازی توسط هژمون جدید منطقه (یعنی ایران) و همپیمانانش نوشته خواهد شد.
بر این اساس، مسئله اصلی صرفاً پایان یک درگیری جاری نیست، بلکه تعیین شکل و قواعد نظم پس از آن است. هرگونه شتابزدگی در پذیرش ترتیباتی که فاقد پشتوانه در موازنه قدرت باشند، میتواند به بازتولید چرخه تهدید در آینده منجر شود. در مقابل، تثبیت برتری و تعریف اهداف راهبردی در سطحی ساختاری، امکان شکلدهی به نظمی پایدارتر و مبتنی بر واقعیتهای جدید قدرت را فراهم خواهد کرد.




